تبليغاتX
من هم مینویسم!

من هم مینویسم!

همین جوری

قلبم داره وایساد ه

خدایا دوباره روزای بد شروع شده.

 

 

تموم کن ... . من خرم که حرفم رو درست نمی زنم .

رک . و راست

بچه بچه بازی در نیار . این الاغ بازی ها چیه چرا این دستو اون دست میکنی. همیشه سر همین کارات خوردی . ایندتو باختی هنوزم ادم نشدی .

 

عاقل باش . خـــــــــــــر نشو . به اعصابت هم مسلط باش

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:52  توسط م _ن  | 

پست .

کسی نیاد اینجا .

برو گم شو.

دلم می خواد بزنم تو گوش یکی . دلم می خواد یکی رو بزنم. دلم میخواد فحش بد م .

بدو بیراه بگم . دلم میخواد دادبزنم . اینجا هم نمیشه . دلم می خواد ...

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:43  توسط م _ن  | 

گاهی وقتها می شود خیلی چیزها را حذف کرد٬ آن هم با یک کلیک!

داشتم فکر می کردم شب های عریض و طویل بی خوابی چه قدر شبیه یک "سه نقطه" است! یک "سه نقطه" بدون نقطه ی پایانی

 

خیالم خسته است٬ حس پرواز ندارد.

این روزها کش می آیند٬ این شب ها کش می آیند٬ این ساعت ها کش می آیند...من هم کش می آیم٬ کش می آیم٬ کش می آیم٬ کش می آیم٬ کش می آیم...

قرص های منو کجا گذاشتی باز؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 0:50  توسط م _ن  | 

هنوز باور نمی کنم

به دنیا آمدن در این شهرـ لعنتی

گناه باشد

ای کاش در این بحرانی ترین دورانـ زندگی ام

به عیادتـ دلم می آمدی

تا نگاهـ آرامت

چشمانـ ساکتم را باز نگاه می داشت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:22  توسط م _ن  | 

 

او می پرسید:

" دو شب پیش آنچنان قهقهه ی خنده ات

دیشب این چنین زار و زار گریه ات

چه بر سرت آمده؟ "

...

او نمی دانست

دو شب پیش شب بخیرـ تو آرامم کرده بود

دیشب اما...........

.........................

 

پ.ن: یادته خوب توجه کن

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:13  توسط م _ن  | 

انقدر با گذشت بودی که از من هم گذشتی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:36  توسط م _ن  | 

به یاد لحظه های رفته و راهی که بی تو پیش رو دارم

سکوتی میکنم سنگین تراز فریاد

    

 

نمی دونم قصه از کجا شروع شد. قصه ی نوشتن.قصه ی... کاش انقدر بی طاقت نبودم که وقتی برات می نویسم تو همین سطر اول گریه کنم . کاش بزرگ می شدم... کاش انقدر که تو خیال می کنی رها بودم و انقدر عاشق ... کاش روحم انقدر گرفتار نبود و آشفته... کاش می شد انقدر راحت دیوونه باشم... دلم می خواد فقط یه روز... فقط یه روز مثل تو باشم...

می خوام با صدای بلند گریه کنم بدون اینکه کسی خیال کنه عاشق شدم .می خوام کنار پنجره تا صبح بشینم بدون اینکه بخوای امتداد نگاهم رو پیدا کنی...می خوام تا همیشه پاییز باشه . می خوام تا ابد بارون بیاد بدون اینکه کسی فکر کنه  غمگینم.. می خوام پشت کوچه های دور تا صبح زیر چراغای گاه و بی گاه راه برم.. تا خود صبح... بدون ابنکه بخوای بدونی کجا بودم... می خوام تنفس کنم . می خوام تو هوای تو زندگی کنم.. می خوام همه چی رو فراموش کنم... حتی....خیلی خسته ام ..

 

kkkk

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:32  توسط م _ن  | 

ناخدا گاه امروز منتظر بودم. به من ربطی نداشت اما منتظر بودم.

عبث وبیهوده

امشب  سرم درد میکنه.  این فکرا ارومم نمی زارن ... رهام نمی کنن . واسم دعا کن باشه . ظهر یکی زنگ زده بود روز زن رو به من تبریک بگه ... خندم گرفته بود ... .

راستی فیش گوشی هم گرفتم چه قد ناراحت کننده بود ... کی میخواد پرداخت کنه حالا. راستی واسم دعا کن...

من خدا رو فراموش میکنم بعضی وقتا یعنی اونم منو.... شاید نه حتما ... نمیدونم .

ار ز و  ه ا ی  ب ر ب ا د  رف  ت ه ....

پ.ن : ت و ب ر ب ا د د ا د ی  ا و ن ا ر و

 ب ی ا ج و  ا ب  پ س ب د ه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:22  توسط م _ن  | 

و اکنون 

 

زنی تنها در آستانه

فصلی سرد

پ.ن : روزت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:16  توسط م _ن  | 

نمی دونم . فعلا واسم دعا کنید .

در ضمن من خ.دم باید بتونم این مشکل رو اون جوری که دوست دارم حلش کنم.

دیگه مثل اون موقع ها نیست. من دیگه حرفامو به نزدیک ترین کسام هم نمی زنم .

الان همه جمع میشن تو دلم . کجا بریزم ... . نقشه هام رو به کی بگم. از کی کمک بخوام . کی مهر تایید بزاره روشون .

کی بگه کدوم راه بهتره . .. گند نزنم یه موقع ....

خدایا ... خودت یه کاری کن .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:39  توسط م _ن  | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 1:1  توسط م _ن  | 

تو هم باورت نمی شه

اینجا....

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:40  توسط م _ن  | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط م _ن  | 

حالم خوبه عزیزم .

تو خوبی

فقط غم دوریت هست

واسم دعا کن

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:1  توسط م _ن  | 

دو راهی

عبور

بودن

رفتن

انتظار کشیدن بدون اینکه بدونی میرسی یا نه.....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:55  توسط م _ن  | 

نمی دونم تا کی می تونم ادامه بدم .

 

راستی  دست رد به سینه بچه های مردم هم زدن فاز می ده ها ...

 

دوست ندارم زجر بدم اینو واونو با دیدنم .اما اینجوری داره میشه . خودم بیشتر از همه ناراحتم .

 

این وضعی که تو درست کردی . و من دارم ادامه میدم. برای اینکه خیلی  چیزا به خیلی ها ثابت کنم ...

 

باید ثابت بشه .

هیچ وقت دوست نداشتم اینجوری بشم .

 

وسیله ای واسه آزار ... اما الان فکر مینکنم شدم .

 

خدایا منو ببخش ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:0  توسط م _ن  | 

 

ادما خیلی قشنگن

حیف که هر لحظه یه رنگن

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:9  توسط م _ن  | 

خوب من میرم بخوابم .

حق نداری پاتو از گلیم خودت دراز تر کنی .

بمیر باشه .

 

هیشکی هم حق نداره امشب بیاد تو خواب من باشه ./

من میخوام بخوابم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 1:38  توسط م _ن  | 

برو کنار

بزار نفس بکشم .

مثل بختک همتون افتادین رو روزای من ....

با اجازه ی کی 

 

گم شو محترمانه

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 1:32  توسط م _ن  | 

من  دیگه اون دختره دیروزی نیستم .

 

زمین تا اسمون عوض شدم.

ناراحتم میکنه همه چی !!

به کسی نگو . باشه  

به هیشکی

دلم میخواد داد بزنم .

اما سر کی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 1:19  توسط م _ن  | 

شدم همون قضیه ای که میگه :

این روزا با هر کی دوست میشم  .احساس میکنم . اون قد دوست بودیم که الان وقت خیانته

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:49  توسط م _ن  | 

اللبیبالبالالتلانامتنکمنکخگححححح

تنغنهغهعنخغع

غعخ

 غعنهغع ناتن

غعنه

ززهنفغ هنلاتنلازتن

 زنهغلهغهغه

غه

لغهزلاتعزی قاغعطقفغافقاغیقاغ

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:56  توسط م _ن  | 

امـروز ایـن چنین آشفته ام و می دانم که آرامشی در پی نیست .


ای کاش که حتی برای لحظه ای چندآرامشی قبل از طوفان وجودم را فرا می گرفت
بی قـرار پرسـه می زنم رویاهای شیـرین مان را ، اما این بار بی حضور تــو...


عـادت کـرده ام به این سفـر هـر روزه ام ، این روزها دگر چشمم نمی گرید
بلکه ایـن روزها دلـم می گــرید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:47  توسط م _ن  | 

نمیدونم چرا داری بهم دروغ میگی ووو

باورم نمیشه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:45  توسط م _ن  | 

اعصابم خورده .

گریه

زاری

اشک

دیوونه

گریه

گریه

به هیشکی ربطی نداره

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:29  توسط م _ن  | 

گم شو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:11  توسط م _ن  | 

دیدی همیجوری الکی شدم چی ؟؟

این هم از دانشگاه اعصابم رو خود کردن . با این کاراشون .

مسخره خودشون کردن .

تو هم از اون طرف .مادر پدر و غیره و ذالک هم از اون طرف .

 فکر میکنی اعصاب دیگه واسه من میمونه .

 

پیرم کردی . من هنوز جوونم که ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:51  توسط م _ن  | 

دیروز بارون اومد


هوا عالی بود


دره مثل همیشه زیبا بود


من مثل همیشه تنها


لبه دره نشستم


تو گذشتی


من شنیدم که گذشتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:34  توسط م _ن  | 

قفسی باید  ساخت 

هر چه  در دنیا  گنجشک  و قناری  هست

 با پرستو

و کبوتر  ها

 همه را باید 

یک جا به قفس  انداخت

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:53  توسط م _ن  | 

امروز بحثمون شد و از نوع بدش ....

کلی گریه کردم. داغون بودم . نجی اومد اینجا ...

تا الن بودش رفت خونشون

اگه نبودش من دیوونه شده بودم. خیلی ناراحتم.

نمی دونم چه بر سرم اومده

گریه

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:49  توسط م _ن  |